قسمت 31 : باز ناکام .......

دفتر مدرسه رفتن من زود بسته شد. هر سال دو کلاس خواندم و کلاس پنجم را هم تمام کردم. ولی به ششم که رسیدم معلم به ده نمی آمد. کلاس شش سطح مهمی بود و هر کسی هم نمی خواست تا آن جا ادامه بدهد، هم تقاضا کم بود و هم معلم از شهر می بایست بیاید . اینجوری بود که گفتند باید روزی یک تومان بدهید تا معلم برایتان بیاوریم، یعنی ماهی سی تومان که واقعا پول زیادی بود، هر چند که ما وضع مالی خوبی داشتیم ولی این مبلغ به بودجه ما نمی خورد. به همین جهت بر خلاف میل و خیالات شیرینم مجبور شدم به همان پنجم بسنده کنم و بقیه ی مدرسه را آه بکشم.