قسمت 30 : وای دفترم تموم شد.......

 

همیشه اضافه تر از چیزی می نوشتم که معلم می گفت به همین جهت زود دفترم تمام می شد . وقتی که دفترم تمام می شد خجالت می کشیدم به ننه بگویم آخر دفترهایم زودتر از نیرو و غلو و صدیقو تمام می شد. می زدم به کار زیاد :آخورها را جارو می زدم، بدون این که ننه بگوید می‌رفتم بیده و چغندر خرد می کردم،  حیاط را آب می پاشیدم و آن قدر کار می کردم که دیگر ننه فهمیده بود که در این جور موارد حتما دفترم تمام شده است، می آمد و زودتر از این که خودم را هلاک کنم می پرسید:( ماطو! دفترچه ات تِموم شده؟) و بعد دو قِران می داد و من بدو می‌رفتم در دکان سکینه دفتر بیست برگ می گرفتم.

با یک قران دفتر ده برگ می دادند و با دو قران بیست برگ. دفترها پشتشان نوشته بود فرزند کمتر زندگی بهتر و  بچه ای را گچ به دست پای تخته کشیده بود.