شماره 9 بازیهای ما

خانه شکرو روبه روی خانه مان بود .آب از وسط خانه شان رد می شد. خانه شان که می‌رفتیم قُوِتُوُ22 می خوردیم . پدر ها به سوراخ سقف آغل طناب بلندی می بستند و برایمان تاب درست می کردند و رویش متکا می بستند . تاب خیلی بزرگ بود، رفت و آمدش به سقف می رسید. صبح ها که حیوان ها چرا بودند بازی شروع میشد. چش گریزو23 هم بازی می کردیم. ماچلوس خیلی کیف داشت: آب می ریختیم توی آفتابه یک مربع بزرگ می کشیدیم،همه می‌رفتند توی زمین به جز یکی که قرعه به اسمش افتاده بود. آن یکنفر یک پایش را بالا می گرفت و می آمد توی زمین ، یک لنگ پا می دوید و سعی می کرد یکی را بگیرد همه فرار می کردند ولی نمی بایست از خط بیرون بزنند. هر کس را می گرفت آن یک نفر می بایست یک لنگ پا شود.